آیا آناتومی سرنوشت است؟

  • Woman80%
  • Man70%
  • Child55%
  • All People90%
 

روان درمانی


هر کس در طول عمر خود دچار انواعی از بیماری ها و ناخوشی ها می شود. بیمار شدن اجتناب ناپذیر است، اما واکنش ها به این پدیده ی طبیعی و واقعی متفاوت است. مثال: فردی را در نظر بگیرید که شب ها کابوس می بیند و راحت نمی خوابد. روزها کسل است و از انجام وظایف روزمره عاجز شده است و کم کم خوابیدن برایش ترسناک تر و ترسناک تر می شود، زیرا منتظر بازگشت کابوس هاست. در این که نوعی نابهنجاری و اختلال برای او به وجود آمده شکی نیست. اما ببینیم چه راه های معمول و غیرمعمولی برای درمان آن، پیش روی فردِ دچار مشکل خواب است. این فرد ممکن است به کلاس یوگا برود، ورزش کند، داروهای گیاهی مصرف کند، کتاب هایی در مورد قدرت ذهن و اثر قطعی آن بر درمان هر مرضی بخواند، به جلسه های NLP (برنامه ریزی عصبی – کلامی) برود و چند صباحی با روحیه ی مثبت القایی آن خوش باشد، به یک رمال یا دعانویس مراجعه کند، نزد روان پزشک برود و داروهای آرام بخش یا ضدافسردگی بگیرد، به مشاور مراجعه کند، یا این که اگر چیزی از اشتیاق، انگیزه و اعتماد او باقی مانده باشد به سراغ یک روان درمانگر برود. در هر یک از روش های مذکور شیوه ی کار متفاوت است. به عنوان مثال در شکل اغراق آمیز، ممکن است جن گیری به فرد بگوید که روحی خبیث مأمور آزار تو شده و من در ازای دریافت مبلغی می توانم آن را از تو دور کنم. اگر نقش فرد و جایگاه او را در درمان ها (یا شبه درمان ها) در نظر بگیریم، این پرسش مطرح می شود که چه قدر کل وجودی او درگیر درمان می شود؟ یعنی چقدر فرد با تمام وجود به خودش می پردازد؟ چقدر دنیای درونی او از پشت چشمانش دیده می شود؟ به عبارت دیگر هر فردی یک دنیای پدیداری دارد، یعنی جوری دنیا را می بیند، می شنود، لمس می کند و می فهمد که مختص اوست. درک اعضای مختلف یک خانواده از مرگ یکی از عزیزان شان یکسان نیست و هر یک واکنش خاص خود را به پدیده ای یکسان نشان می دهند. حتی دوقلوهای یک تخمکی که از نظر ظاهری و ساختار ژنتیک شباهت فوق العاده ای به یکدیگر دارند، دارای تفاوت های شخصیتی مشهودی هستند. برای یک عمل جراحی بازِ قلب، به طور معمول مراحلی طی می شود. بیمار پس از تشخیص بیماری به جراح ارجاع داده می شود، آزمایش های مربوطه را پشت سر می گذارد و… برای انجام عمل جراحی بایستی در اوج پذیرندگی (مفعولیت) و قبول شرایط، یعنی بیهوشی قرار بگیرد. بنابراین، عامل پذیرش و اعتقاد به شیوه ی درمان در تمام شیوه های درمانی و شبه درمانی اعم از طبی، روان شناسانه یا حتی خرافی و کوچه بازاری وجود دارد و راه را برای تأثیر درمان باز می کند. در هیچ نوع درمانی مانند روان درمانی درک انسان و پیچیدگی هایش تا این حد پدیداری و مختص به او انجام نمی شود. هر چند این ویژگی در انواع مختلف روان درمانی شدت و حدّت های متفاوتی دارد اما اکثر روان درمانی ها مدعی آن هستند، که از دریچه ی چشمان فرد به دنیا نگاه می کنند و می کوشند با گوش های او بشنوند. برخلاف سایر درمان ها که خیلی کم تر به سوژه ی تحت درمان خود می پردازند، روان درمانی شیوه ای است که بر موضوع اصلی مطالعه ی خود یعنی «روان و پیچیدگی های آن» متمرکز است. روان درمانی توسط یک فرد آموزش دیده که حرفه ی او این است و به علت شناسی اختلال تحت درمان آگاه است، انجام می شود و دارای چارچوب و شرایط خاص متأثر از رویکرد درمانگر است. در این میان تأثیر روان درمانی بیش تر از راه ارتباط کلامی و غیرکلامی است. در نتیجه، روان درمانی یک رابطه ی منحصر به فرد با هدف درمان روان بیمار است. رابطه ای که نه به روابط افراد در یک مهمانی شباهت دارد و نه مشابه وضعیت در یک عمل جراحی است، بلکه مبتنی بر نوعی همکاری بین بیمار و درمانگر علیه بخش هایی از وجود فرد است که چوب لای چرخ زندگی او می گذارند و باعث آزردگی او شده اند و اجازه نمی دهند فرد خود واقعی اش را ببیند. در روان درمانی، بیمار هرچه بیش تر با خودش و رنج هایش روبه رو می شود